X
تبلیغات
رایتل

دیگه چه کار کنم؟

جمعه 8 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:47 ق.ظ

سلام دوستان امروز اگه بخوام جریان دیروز رو بگم کلی تعجب می کنید جریان از ازادی شروع شد که من می گفتم به دختر عموم که زیاد ازادی ندارم ولی همین قدرهم که دارم خوبه اونم می گفت: تو چقدر ساده ای پاشو با بابات دعوا کن تو روش وایسا یعنی چی تو 21 سالته هیچ نفوذی نداری

منم با چشمهایی گرد شده بهش گفتم بابا بی خیال من ازادی دارم اصلا ازادی بیشتر از این به کارم نمیاد تمام دوستام هم مثلا خودمن نمیتونن بی برنامه بیرون بیان تازه من تا حالا با بابام دعوا نکردام زشته بابام تو روش وایسام چی میگه بعدا بهم نمیگه احترام نگه نداشتی من با بابام دوستم ( البته با مامانم دوست ترم)     .............     بعد گفت: بگرد یه دوست باحال پیدا کن این دوستای مثبتت رو بنداز دور ( الاهی دوستای به این خوبی رو خدا هم ناراحت میشه این جوری راجبشون میگه)

بعد گفت :خاک بر سرت من ساعت 9 مانتو میپوشم میگم خداحافظ میرم بیرون تو 7 نشده خونه ای ( به خدا اینقدر سر کوفت خوردام تو این چند روز احساس کردام دیگه انگاری این کیه که این جوری میگه )

اخه بابا یکی به من بگه تو هر خونه ایی یه سری قانون ها هست دیشب ساعت 2:45 گوشیش زنگ خورده بهش میگم: بزار رو سایلنت

میگخ: مگه زندان...............من نمیدونم ادب حکم میکنه وقتی همه خوابن ادم یه مقدار سکوت کنه

دیشب نمیذاشت به خوابم به زور دیگه 3 خوابیدم تازه کلی ناراحت شد دوستاشم بعد فیلم فاصله ها زنگ زدن بهش که ما بیرونیم خاک بر سرت خونه ایی ...................منم بر گشتم گفتم  حالا این همه روز ساعت 1 اومدی خونه یک هفته 7 بیا خونه خواستم بگم عین ادم زندگی کن کفتم بهش بر میخوره

تازه میگه من کنسرت نمیام تو برو من برم بیرون بعد با هم هماهنگ میکنیم برمیگردیم خونه

گفتم: اخه عزیزم بلیطت رو اون وقت بخورم اینقدر گفتم  تا گفت خیل خب میام

ای خدا تا این بره به من صبر عیوب عطا بفرما ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامین

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo