X
تبلیغات
رایتل

اتنخاب واحد

سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:35 ب.ظ

سلام 

 امروز از اون روز های بود که باید توی تاریخ نوشته بشه 

من امروز اتنخاب واحد داشتم ساعت 11:30 سایت باید برام باز می شد ساعت 11:34 دقیقه باز شد 

 بعد از اینکه کلی تو سر خودم زدم 12 واحد انتخاب کردام 

 

 بقیه رو هر کاری می کردام یا پر بود ظرفیتش یا تداخل ساعت داشتم دیدیم فایده نداره لباس پوشیدم با قیافه ارایش نکرده و تیپ ضایع که هیچ وقت امکان نداشت این طوری برم دانشگاه رفتم خواست مقنعه ام رو بزنم دیدم نمیشه بی ارایش برم اما وقت نداشتم باید می رفتم به درس ها  می رسیدم بی خیال ماشین شدام به بابام گفتم ببرتم دانشگاه یه عینک افتابی هم زدم که کسی من رو نشناسه چون اگه میدیدن من این تیپی اومدم دانشگاه ضایع بود

تا رسیدم دانشگاه رفتم گرو (که الاهی زودتر خراب بشه ) گفتم خانم بیگی دستم با دامنت

 

گفت چته؟ 

 

همون موقع بود که از طرفند مظلوم گرایی استفاده کردام شروع کردام گریه کرد 

 

 و گفتم: به خدا خسته شدام هر ترم همین بساط کامپیوترم هنگ کرد ارور داد سایت بسته شد 

 ( خالی بستم)  

 

بعدم گفتم: دانشگاهی که نمی تونه اتنخاب واحدش رو اینترنتی کنه نکنه ایران رو چه به این کارا

 

گفت:من خودم حالم گرفت است بگو شماره دانشجو یت رو 

من همون موقع در پوست خود نمی گنجیدم بیچاره کلی کلاس برام باز کرد که بر دارم کلاس های که ظرفیتشون صفر بود رو یکی اضافه کرد خدایی زنه خوبیه 

همون موقع بود که یکی از این ترم پایینی های گوگولی اومد تو پیش خودم گفتم (فقط تو مونده بود منو ببینی)

بعد مونا دوست گرامیم اومد که خانم بیگی براش کاری نکرد 

 

 بعد من مونا رو با خانم بیگی تنها گذاشتم اومدم تو دستشویی که موهامو یکم درست کنم که مونا زنگ زد و شروع کرد به گریه کردن 

رفتم پیداش کردام می گم چته؟ 

 

 میگه از دست محمد (دوست پسرش و همکلاسی ما)  میگه تقصیر خودت بهت درس نمیرسه و کلی بهم حرف زد و دعوام کرد و از این حر فها

منم گفتم : ک.و.ن لق محمد به جای اینکه واسه من گریه کنی برو واسه بیگی گریه کن

بیچاره اونم رفت گریه کرد کارش درست شد شما هم اگه کارتون جایی گیر کرد صداتون رو بالا نبرید مظلوم باشید بهتر جواب میده

بعد دانشگاه هم رفتیم کافی نت که دوباره محمد و مونا اون جا هم شروع کردن به دعوا کردن من و ارش وعلی هم هی می گفتیم بسه تا اینکه علی داد زد و اون ها هم خفه شدند (این اسم ها  که می گم هم کلاسی هام هستن دوست صمیمی هستیم همه با هم) به خدا دست من بود محمد رو خفه می کردام رفته دوست دختر پیدا کرده چشم سفبد

نکته مهم این بود که من انتخاب واحد کردام و راحت شدام ولی نتونستم فیزیک بردارم  

نمی دونم چه کار کنم شاید این ترم بر دارم شاید ترم بعد شاید شاید شاید 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo