X
تبلیغات
رایتل

خدا

دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 10:56 ق.ظ

چشمانم را می بندم  هیچ جیز نیست باز هم پافشاری می کنم برای هیچ چیز

هیچ چیز پشت پلکانم  نیست دنبال چه هستم؟ تو می دانی؟ اری اری

به دنبال ارزو های گم شده ام هستم نه ...نه ... نه خاطراتم را نمی خواهم

رویاهایم را می خواهم ارزو هایم را می خواهم قلم  به دست به سطح  این

کاغذ فشار می دهم تا افشاره ی مغزم را بیرون بریزم اما بدرستی چیزی نیست

نکند من رویاهایم را گم کرده ام؟ نه باور نمی کنم بازهم  پلک هایم را روی هم

می گذارم باز هم چیزی نیست رو به اسمان  دعا می کنم  از خدا می خواهم

تا کمکم کند به ارامی پلک هایم را می بندم اری نوری می بینم نوری از جنس بلور

به زیبایی دشت به وسعت اسمان به زیبایی خدا هر چه هست نور اومید است از جانب کیست؟

می دانم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo