X
تبلیغات
رایتل

سرما....عشق

جمعه 17 دی‌ماه سال 1389 ساعت 03:25 ب.ظ

 خسته شدم .... دستام سردن.... 

تو این زمستون که نه برف داره نه بارون 

دنبال یه دست بودم که باشه گرمای این دستمون 

یک دست برای گرم کردن دستام پیدا شده 

میترسم این دست همون دستی نباشه که قراره 

تو زمستون جای اینکه جیبم دستم را  گرم کنه 

 اون دستمو گرم کنه 

شاید هم خودش باشه اما تردید ودودلی...... 

 


 

عشق واژه ای که در کوچه پس کوچه های ذهنم 

گم شده  

عشق واژه ای است که تا به من نزدیک می شود 

 پشت نقاب تنهاییم قایم می شوم چون ازش میترسم 

می ترسم دوباره خودش نباشه........ 

فقط......... 

دلم رو اسیر خودش کرده باشه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo