خونه ی  قطره ی کوچولو
خونه ای برای حرف های نگفته یه قطره کوچک

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نگارش در تاریخ یکشنبه 29 آبان ماه سال 1390 توسط نیلوفر

در فضایی تاریک نشسته ام صدای پچ پچ افرادی میاید 

که شاید انها هم روزی مثل من در تنهایی خود غرق شوند 

من چشم به پله ایی دوخته ام که هیچ گاه  قرار نیست  

از ان فردی بالا بیاید که قلبش تنها برای من میزند و شاید 

قلب من تنها برای او بزند ... حس تنهایی ... حس پوچی  

اهنگی ارام من را در برگرفته است انگشت هایم سرد اند 

بوی سیگار این فضای تاریک را کاملا در بر گرفته است  

حس همیشگی تنهایی .... 

وقتی موکای تلخم را هم میزنم حس میکنم تمام زندگی 

گذشتم را توش میبینم که داره همش  

تو دایره ای از ابهامات غرق میشه 

حس تلخ این موکا انگار قرار نیست تموم بشه چرا؟؟ 

کاش زندگی همین کافه بود و وسعتش همیت بود 

روی صندلی کناریم کیفم همراه همیشگیم پیشم نشسته 

دوست ندارم امروز کسی تنهایم را بهم برنه.... ا.م.ا..... 

نگارش در تاریخ یکشنبه 15 آبان ماه سال 1390 توسط نیلوفر

باز هم پاییز 

باز هم خاطرات 

باز هم کافه هوم  

وقهوه ی تلخ تاریکی 

در کنار موکای خامه ای 

سرمای سخت..عطر..ادامس 

تاکسی...خونه..و باز هم تنهایی 

و باز هم یاد روزگاران قدیم یادگاریهای 

که هیچ وقت پاک نخواهند شد یاد ان روزها 

گرچه شیرین نیست تلخ هم نیست مثل یه  

فهوه تلخ که تو کافه هوم اروم اروم می خوری  

حس تلخی تمام وجودن را میگیره اما تو قلبت یه 

حس شیرین را میفهمی و حاضری ۱۰۰تا قهوه تلخ  

دیگه بخوری تلخی را حس کنی تا حس شیرین اون 

روزها را تو قلبت دوباره و دوباره حس کنی....

نگارش در تاریخ یکشنبه 15 آبان ماه سال 1390 توسط نیلوفر

تنهایی واژه  اشنا در کوچه ی  

خاطراتم 

کودک هم بودم تنها بازی می کردم 

من و عروسکانم 

ود کنار درختی پیر به نام انجیر 

قالیچه ای که دیگر امروز تمام گلهایش 

پژمرده اند من را در اغوش می کشیدند 

و عروسکانی که امشب به یادشان افتادم 

در روزگار امروز به خاطرات پیوستند  

و ان درخت پیر انجیر در ان کوچه بن بست 

که انتهایش حس میکردم جاده خوشبختی است 

شاید زنده باشد  

ایا واقعا در انتهای کوچه ی خونه ی 

 ما جاده خوشبختی است؟ 

یا من تا ابد در حسرت این جاده خواهم سوخت؟

نگارش در تاریخ یکشنبه 8 آبان ماه سال 1390 توسط نیلوفر

سکوت است  

سکوت.....سکوتی خوف انگیز 

من هستم و باران تنهای...تنها 

کوچه ای تاریک و نم زده از باران 

من تنها در حسرت یک بوسه  

به اتنهای شبی میروم که 

پایانش را دست ندارم  

سکوت...باران...تنهایی 

درباره وبلاگ

زندگی یعنی در شادی ها رنگ گرفتن
با غصه ها هم رنگ شدن
زندگی برگ درختی است که روزی
زرد خواهد شد

موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لوگو
خونه ی  قطره ی کوچولو
پیوند ها
تعداد بازدیدکنندگان : 33792
قالب وبلاگ
Lilypie Kids Birthday tickers

جدیدترین کد آهنگ

کد ماوس