X
تبلیغات
رایتل

جریان امروز و دیروز

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 04:21 ب.ظ

سلام اول یه معذرت خواهی از دوستای گلم دیروز اپ نکردام چون بقیه اش پایین بید....

 این قدر خستم که نمی تونم بنویسم اخه دیروز این قدر تو باشگاه ورزش کردم که از دیروز تا الان تمام بدنم درد می کنه توی باشگاه با یه دختر دوست شدم اسمش سانازه دختره خوبیه قرار شد روز های زوج ساعت 10 تو باشگاه همدیگرو ببینیم از من 4 سال بزرگتره...توی باشگاه یه دختره اومده بود خیلی ارایش کرده بود خوشگلم بود اولش ازش خوشم اومد بعد که دقت کردم دیدم ایرانی نیست پاکستانی اخه تو شهر ما که کرج باشه پاکستانی زیاد هست ولی .... بی خیال

راستی پری روز یه کتاب رومان خریدم به نام دریا نوشته مودب پور که حتما همه میشناسیدش کتاباش بد نیست 2 تا از کتاباش رو خوندم یکی یاسمین یکی هم پریچهر در مواقعی که ادم بیکار بید خوب بید

یه چیزی بگم بخندید امروز سوار ماشین بودم دیدم دور یه میدون نزدیک خونمون ریختن دارن موتوری ها رو میگیرن همن اطرافمامانم کار داشت می خواست میوه بخره همون طرف ها پارک داشتم می کردم که یه موتوری داشت از کنارم رد میشد که به پسره که توی یه پرایده بود سرشو اورد بیرون گفت: اقا اقا نرو از این ور دارن موتوری ها را میگیرن. مرده هم تشکر کرد منم خیلی خوشم اومد از کاره مرده وقتی ماشین رو پارک کردم داشتم از ماشین پیاده میشدم دیدم یه موتوری با کلاه کاس کت می خواد بره همون سمط یه دفعه ای منم خون مرذانگیم(البته از نوع دخترونش) جوشید و به مرده گفتم: اقا اقا از این ور نرین موتوری ها رو می گیرن مرده هم گفت: اشکال نداره من رو نمی گیرن پلاکم درسته من اون لحظه بود که ضایع شدم اما به روی خودم نیوردم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo