X
تبلیغات
رایتل

خنجر

جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 03:52 ب.ظ

توی یک ایستگاه قطار ممکن هزار جور ادم پیدا بشه 

ولی اونی که دلش مثل دل من باشه خیلی کمه 

یکی که مثل من با پاییز جون بگیر و با زمستون بمیره 

 

 

پ.ن: سلام به دوستای گلم اگه من چند روز نبودم ببخشید یه اتفاقی افتاده بود که نمی شد بیام اینجا یکم دلم گرفته فقط یکم اخه همیشه دوست داشتم دوستی که دارم تا ابد مال من باشه (منظورم دوستم ازاده است) ولی زمونه داره برعکس اون نشونم میده اما بی خیال کمر من پر از ین جای خنجر ها...... 

 

 


من خود هزاران بار به خود گفته ام و هزاران بار دیگر هم خواهم گفت 

 که دیگران نتوانستن برای من کاری کنند مهم نیست من خود... 

خود را دارم من تا خود را دارم تنها نخواهم بود روزها پر ز صداهای نامفهوم است 

 دوست داشتم میمردم شاید ان جا به ارامش می رسیدم  

این جا همه خنجر به دست بر قلبم مزنند شاید ان جا اغوش گرمی باشد 

 که با محبت با من صحبت کند 

 من از ادم ها هیچ چیز نمی خواهم 

 خنجر هایتان را بالا تر ببرید 

 من خود نیز برای خود مهم نیستم 

پس محکم تر بزنید


 

 

 

به ین اینجا میگن کافه هوم جای که نیلو وقتی میره تمام خاطره هاش یادش می یاد و اونجا سعی میکنه دردخنجر های خورده شد به قلبش رو فراموش کنه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo